آخرین دیدار... - تاریخ: 1392/8/26 ساعت: 7:18
14 آبان 1392 سه شنبه چهاردهم آبان نود دو ساعت چهار و نیم بعد از ظهر کلاس الکترونیکم که ساختمون بی تربیتی بود تموم... بند و بساط  رو جم کردیم و سوار موتور شدم و از هانگارد به سمت دانشکده اصلی حرکت کردم... دیشبش بهم گفته بود که بلیط ها رو برا فردا گرفتم... میدونستم که دیگه نزدیکای حرکتشونه و دوس داشتم...
اولین دیدار... - تاریخ: 1392/8/24 ساعت: 3:33
6 بهمن 1391 فکر کنم جمعه  شیشم بهمن سال نود یک بود... به فتوای پدر بزرگوار بلند شدم رفتم سالمندان تا چند روزی رو که مسعود رفته بود تهران من به جاش اونجا نگهبانی بدم... صبح زود شیش صبح از خواب بیدار شدم و حرکت کردم و نزدیکای ساعت هشت رسیدم به درب مرکز... زنگ زدم...  درب باز شد... و نگاهمون به همدیگه ...

برچسب‌های مرتبط

روزگار مج مج |